Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :ریحانه اس
تاریخ:چهارشنبه 30 آذر 1390-12:06 ق.ظ

دانشجو

چرا یک دانشجو نمی تواند درس بخواند؟

سال ۳۶۵ روز است در حالی که:

۱- در سال ۵۲ جمعه داریم و میدانید که جمعه ها فقط برای استراحت است به این ترتیب ۳۱۳ روز باقی میماند.

۲- حداقل ۵۰ روز مربوط به تعطیلات تابستانی است که به دلیل گرمای هوامطالعه ی دقیق برای یک فرد نرمال مشکل است. بنابراین۲۶۳ روز دیگرباقیمیماند.

۳- در هر روز ۸ ساعت خواب برای بدن لازم است که جمعا”۱۲۲ روز میشود. بنابراین ۱۴۱ روز باقی میماند.

۴- اما سلامتی جسم و روح روزانه ۱ ساعت تفریح را میطلبد که جمعا”۱۵ روز میشود. پس ۱۲۶ در روز باقی میماند.

۵- طبیعتا ”۲ ساعت در روز برای خوردن غذا لازم است که در کل ۳۰ روز میشود. پس ۹۶ روز باقی میماند.

۶- ۱ ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افکار به صورت تلفنی لازم است. چراکه انسان موجودی اجتماعی است. این خود ۱۵ روز است. پس ۸۱ روز باقی میماند.

۷- روزهای امتحان ۳۵ روز از سال را به خود اختصاص میدهند. پس ۴۶ روز باقی میماند.

۸- تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست کم ۳۰ روز در سال هستند. پس ۱۶ روز باقی میماند.

۹- در سال شما ۱۰ روز را به بازی میگذرانید. پس ۶ روز باقی میماند.

۱۰- در سال حداقل ۳ روز به بیماری طی میشود و ۳ روز دیگر باقی است .

۱۱- سینما رفتن و سایر امور شخصی هم ۲ روز را در بر میگیرند. پس ۱ روز باقی می ماند.

۱۲- یک روز باقی مانده همان روز تولد شماست. چگونه می توان در آن روز درس خواند؟




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : مطالب جالب 
نویسنده :ریحانه اس
تاریخ:سه شنبه 29 آذر 1390-11:56 ب.ظ

پاییز

[تصویر: rqrdqh2l0nihfqzzw6h.jpg]








داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : عکس 
نویسنده :ریحانه اس
تاریخ:سه شنبه 29 آذر 1390-11:54 ب.ظ

من به مدرسه میرفتم تا درس بخوانم،ولی او...

من به مدرسه میرفتم تا درس بخوانم
تو به مدرسه میرفتی به تو گفته بودند باید دکتر شوی
او هم به مدرسه میرفت اما نمی دانست چرا

من پول تو جیبی ام را هفتگی از پدرم میگرفتم
... تو پول تو جیبی نمی گرفتی همیشه پول در خانه ی شما دم دست بود
او هر روز بعد از مدزسه کنار خیابان آدامس میفروخت

معلم گفته بود انشا بنویسید
موضوع این بود علم بهتر است یا ثروت

من نوشته بودم علم بهتر است
مادرم می گفت با علم می توان به ثروت رسید
تو نوشته بودی علم بهتر است
شاید پدرت گفته بود تو از ثروت بی نیازی
او اما انشا ننوشته بود برگه ی او سفید بود
خودکارش روز قبل تمام شده بود

معلم آن روز او را تنبیه کرد
بقیه بچه ها به او خندیدند
آن روز او برای تمام نداشته هایش گریه کرد
هیچ کس نفهمید که او چقدر احساس حقارت کرد
خوب معلم نمی دانست او پول خرید یک خودکار را نداشته
شاید معلم هم نمی دانست ثروت و علم
گاهی به هم گره می خورند
گاهی نمی شود بی ثروت از علم چیزی نوشت

من در خانه ای بزرگ می شدم که بهار
توی حیاطش بوی پیچ امین الدوله می آمد
تو در خانه ای بزرگ می شدی که شب ها در آن
بوی دسته گل هایی می پیچید که پدرت برای مادرت می خرید
او اما در خانه ای بزرگ می شد که در و دیوارش
بوی سیگار و تریاکی را می داد که پدرش می کشید

سال های آخر دبیرستان بود
باید آماده می شدیم برای ساختن آینده

من باید بیشتر درس می خواندم دنبال کلاس های تقویتی بودم
تو تحصیل در دانشگاه های خارج از کشور برایت آینده ی بهتری را رقم می زد
او اما نه انگیزه داشت نه پول، درس را رها کرد و دنبال کار می گشت


روزنامه چاپ شده بود
هر کس دنبال چیزی در روزنامه می گشت

من رفتم روزنامه بخرم که اسمم را در صفحه ی قبولی های کنکور جستجو کنم
تو رفتی روزنامه بخری تا دنبال آگهی اعزام دانشجو به خارج از کشور بگردی
او اما نامش در روزنامه بود روز قبل در یک نزاع خیابانی کسی را کشته بود

من آن روز خوشحال تر از آن بودم
که بخواهم به این فکر کنم که کسی کسی را کشته است
تو آن روز هم مثل همیشه بعد از دیدن عکس های روزنامه
آن را به به کناری انداختی
او اما آنجا بود در بین صفحات روزنامه
برای اولین بار بود در زندگی اش
که این همه به او توجه شده بود !!!

چند سال گذشت
وقت گرفتن نتایج بود

من منتظر گرفتن مدارک دانشگاهی ام بودم
تو می خواستی با مدرک پزشکی ات برگردی، همان آرزوی دیرینه ی پدرت
او اما هر روز منتظر شنیدن صدور حکم اعدامش بود

وقت قضاوت بود
جامعه ی ما همیشه قضاوت می کند

من خوشحال بودم که که مرا تحسین می کنند
تو به خود می بالیدی که جامعه ات به تو افتخار می کند
او شرمسار بود که سرزنش و نفرینش می کنند

زندگی ادامه دارد ...
هیچ وقت پایان نمی گیرد ...

من موفقم من میگویم نتیجه ی تلاش خودم است!!!
تو خیلی موفقی تو میگویی نتیجه ی پشت کار خودت است!!!
او اما زیر مشتی خاک است مردم گفتند مقصر خودش است !!!

من ، تو ، او
هیچگاه در کنار هم نبودیم
هیچگاه یکدیگر را نشناختیم

اما من و تو اگر به جای او بودیم
آخر داستان چگونه بود ؟؟؟!!!



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : داستانهای کوتاه 
نویسنده :ریحانه اس
تاریخ:سه شنبه 29 آذر 1390-09:53 ب.ظ

ای جدا ناشدنی

ای جدا ناشدنی ! گامت را آرام تر بردار ! از برم آرام تر بگذر ! تا به کام دل ببینمت . بگذار از اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کنم . آه ! که نمیدانی ... نبودنت  روح مرا به دو نیم می کند ... و شگفتا که زیستن با نیمی از روح تن را می فرساید ... بگذار بدرقه کنم واپسین لبخندت را و آخرین نگاهت  را .

images?q=tbn:ANd9GcSiTeIJgMSypH8HJm_a-cUapHdhQPUyBXQFEx7TCrTTQWuK42NS&t=1




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : مطالب جالب 
نویسنده :ریحانه اس
تاریخ:سه شنبه 29 آذر 1390-01:37 ق.ظ

بنده خدا فقط سلام كرد

بنده خدا فقط سلام كرد

follow.jpg

دختری از کوچه باغی میگذشت
یک پسر در راه ناگه سبز گشت
در پی اش افتاد و گفتا او سلام
بعد از ان دیگر نگفت او یک کلام
دختر اما ناگهان و بی درنگ
سوی او برگشت مانند پلنگ
گفت با او بچه پروی خفن
می دهی زحمت به بانویی چو من؟
من که نامم هست آزیتای صدر
من که زیبایم مثال ماه بدر
من که در نبش خیابان بهار
میکنم در شرکت رایانه کار
دختری چون من که خیلی خانمه
بیشت و شش ساله _مجرد_دیپلمه
دختری که خانه اش در شهرک است
کوی پنجم_نبش کوچه_نمره شصت
در چه مورد با تو گردد هم کلام
با تو من حرفی ندارم والسلام!!!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : مطالب جالب 
نویسنده :ریحانه اس
تاریخ:سه شنبه 29 آذر 1390-01:33 ق.ظ

مرا

مرا به ابتذال دعوت کن به آغوشت

که بوی روسپیانِ غمگین شهر را می دهد


مرابه جائی دعوت کن که موشها دوست دارند تمامِ روز درآنجا میهمانی بگیرند


و تکه های پنیر را به خونِ گاوهای چریده آغشته کنند


مرا به مبتذل ترین خاطراتت ببر


در کنجِ دنجِ اغوشت که پناه گاهِ خوبیست برای گریه


این را از روسپیانِ شهر شنیده ام


و چقدر از طعمِ لبهایت راضی بودند...





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : مطالب جالب 
نویسنده :ریحانه اس
تاریخ:دوشنبه 28 آذر 1390-09:00 ب.ظ

............

عکسهای خنده دار سوژه های داغ وطنی (6) - www.taknaz.ir



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : عکس 
نویسنده :ریحانه اس
تاریخ:دوشنبه 28 آذر 1390-08:50 ب.ظ

آرزو

خری که به آرزویش رسید


ePatogh.CoM | پاتوق اینترنتی





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : عکس 
نویسنده :ریحانه اس
تاریخ:دوشنبه 28 آذر 1390-08:46 ب.ظ

شب یلدا

شب یلدای من آغاز شد
نه سرخی انار نه لبخند پسته نه شیرینی هندوانه
بی تو یلدا زجر آور ترین شب دنیاست
بی من یلدایت مبارک



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : مطالب جالب 
نویسنده :ریحانه اس
تاریخ:دوشنبه 28 آذر 1390-12:54 ق.ظ

نقاشی سه بعدی

[تصویر: d9duw9qje94niwsyn8r.jpg]



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : عکس 
نویسنده :ریحانه اس
تاریخ:شنبه 26 آذر 1390-11:44 ب.ظ

کارهایی که فقط از ایرانیان بر می آید ...




  یکی از کاربردهای طنز، یادآوری بعضی رفتارهای ناپسندی است که گاهی از بعضی از ما سر می زند. ستون خواندنی های این هفته را بهانه کرده ایم تا به بعضی از همین رفتارهای گاهی خنده دار بپردازیم، پس زیاد به دل نگیرید و این موقعیت ها را توی ذهن تان مشابه سازی کنید و لبخند بزنید.

**فقط یه ایرانی اون هم از نوع تهرانی می تونه از دود شهر فرار کنه تا بره شمال هوای تازه تنفس کنه، بعد اونجا هی تند تند قلیون بشکه!

**فقط یک زن ایرانی می تونه روزی چند ساعت برنامه آشپزی نگاه کنه و چند تا دفتر هم پر کرده باشه و آخرش هم همون کوکوسبزی رو برای شوهرش درست کنه!

**فقط در اداره های دولتی ایرانه که امکان داره پرونده های شما گم بشه.

**فقط تو ایرانه که یه ماشین میاد دوبله بغلت پارک می کنه و قفل فرمونش رو هم میزنه و میره!

**فقط یک ایرانی می تونه بگه من ایرانی ام و با وجود داشتن زبان فارسی توی کامپیوترش انگلیسی بنویسه...

**فقط یه ایرانی مجبوره وقتی می خواد از یه خیابونه یک طرفه رد بشه، دو طرف رو نگاه کنه!

**فقط یه ایرانی می تونه وقتی ماشین میخره تا یه سال پلاستیک های صندلیش رو نکنه.

**فقط یه ایرانی می تونه اس ام اس بازی که میکنه هر سری که اس ام اس جدید میاد، بره چک کنه ببینه اس ام اس قبلی چی گفته!

**فقط یه ایرانی می تونه کپی پیست کنه و به روی مبارک هم نیاره.

**فقط یه ایرانی می تونه با ماشین بره در خونه رفیقش به جای اینکه پیاده بشه بره زنگ خونه رو بزنه دستش رو بزاره رو بوق یعنی بیا پایین کارت دارم...!

**فقط یه ایرانی می تونه بره بانک شماره بگیره بازم بره جلوی باجه صف وایسه.

**فقط یه ایرانی این شانس رو داره که اگر از لاین کنار اتوبان حرکت کنه سریع تر از لاین سرعت رانندگی کنه.

**فقط یه ایرانی می تونه این قدر اعتماد به نفسش بالا باشه که اگر توی حموم خوب خوند، بدو بدو آلبوم بده بیرون و اسم خودش، رو هم بزاره هنرمند.

**فقط یه ایرانی می تونه در حالی که می دونه داره خالی بندی می کنه، تو چشمات زل بزنه بگه جان بچم، به همون نون و نمکی که باهم خوردیم، به خدا اینجوریه که دارم می گم...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : مطالب جالب 
نویسنده :ریحانه اس
تاریخ:شنبه 26 آذر 1390-10:54 ب.ظ

فاتحه خوانی از روی موتور!

فاتحه خوانی از روی موتور!

عکس: فاتحه خوانی از روی موتور!



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : عکس 
نویسنده :ریحانه اس
تاریخ:شنبه 26 آذر 1390-08:08 ب.ظ

گربه




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : عکس 
نویسنده :ریحانه اس
تاریخ:شنبه 26 آذر 1390-05:36 ب.ظ

گریـ ـه

هـ ـر کـ ـه آیـ ـد گـ ـوید:


گریـ ـه کـ ـن، تسکیـ ـن اسـ ـت


گریـ ـه آرام دل غمگیـ ـن اسـ ـت


چنـ ـد سـ ـالی اسـ ـت کـ ـه مـ ـن می گریـ ـم


در پـ ـی تسکینـ ـم


ولـ ـی ای کـ ـاش کسـ ـی می دانسـ ـت


چنـ ـد دریـ ـ ــا


بیـ ـن مـ ـا فاصـ ـله اسـ ـت


مـ ـن و آرام دل غمگینـ ـم





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : مطالب جالب 
نویسنده :ریحانه اس
تاریخ:شنبه 26 آذر 1390-05:33 ب.ظ

امشب

امشب گریه میكنم .گریه میكنم برا تو برای خودم برای تموم اونایی كه خواستن گریه كنن نتونستن. برا ی تمام اون چیزی كه خواستی ونبودم خواستم وبودی. امشب گریه میكنم به وسعت دریا به وسعت بیشه به وسعت دل عاشق.برای تو...برای تو....و به پاس احترام تمام تحقیرهایی كه از دیگران شنیدم وهنوز شكست نخوردم




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : مطالب جالب 



  • تعداد صفحات :13
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic