Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :ریحانه اس
تاریخ:جمعه 30 دی 1390-08:39 ب.ظ

تست هوش

از بچه‌های کودکستان سوال هوش زیر پرسیده شد:«اتوبوس شکل زیر به کدام طرف حرکت می‌کند؟» به دقت به شکل نگاه کنید.

 

 

یک تست هوش خیلی باحال !!!!

 

جواب این تست هوش را می‌دانید؟

تنها دو جواب وجود دارد: «چپ» یا «راست»

 

درباره‌اش فکر کنید ...


هنوز نمی‌دانید به کدام طرف حرکت می‌کند؟

عیب نداره! ما به شما می‌گوئیم.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.


تمام بچه کودکستانی‌ها جوابشان این بود: به طرف چپ.

وقتی از آن‌ها پرسیده شد: «چرا فکر می‌کنید که اتوبوس به طرف چپ حرکت می‌کند؟»

جواب همه‌شان این بود: «چون درب اتوبوس دیده نمی‌شود.»

خجالت کشیدید، مگه نه؟

عیب نداره! ناراحت نباشید.

من خودم هم جوابش را نمی‌دونستم.

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : مطالب جالب 
نویسنده :ریحانه اس
تاریخ:جمعه 30 دی 1390-08:07 ب.ظ

داستان خواندنی سوال قورباغه ها !







 

داستان,داستان کوتاه

 

مارها قورباغه ها را می خوردند و قورباغه ها غمگین بودند. قورباغه ها به لک لک ها شکایت کردند. لک لک ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند. لک لک ها گرسنه ماندند و شروع کردند به خوردن قورباغه ها.

 



ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : داستانهای کوتاه 
نویسنده :ریحانه اس
تاریخ:جمعه 30 دی 1390-08:04 ب.ظ

طنز دو دیوانه

 

 

داستان خنده دار

 

فرهاد و هوشنگ هر دو بیمار یک آسایشگاه روانى بودند. یکروز همینطور که در کنار استخر قدم مى زدند فرهاد ناگهان خود را به قسمت عمیق استخر انداخت و به زیر آب فرو رفت.

هوشنگ فوراً به داخل استخر پرید و خود را در کف استخر به فرهاد رساند و او را از آب بیرون کشید.

وقتى دکتر آسایشگاه از این اقدام قهرمانانه هوشنگ آگاه شد، تصمیم گرفت که او را از آسایشگاه مرخص کند.

هوشنگ را صدا زد و به او گفت: من یک خبر خوب و یک خبر بد برایت دارم. خبر خوب این است که مى توانى از آسایشگاه بیرون بروى، زیرا با پریدن در استخر و نجات دادن جان یک بیمار دیگر، قابلیت عقلانى خود را براى واکنش نشان دادن به بحرانها نشان دادى و من به این نتیجه رسیدم که این عمل تو نشانه وجود اراده و تصمیم در توست.

و اما خبر بد...



ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : داستانهای کوتاه 
نویسنده :ریحانه اس
تاریخ:جمعه 30 دی 1390-08:00 ب.ظ

دسته گلی برای مادر!


 

ماجرای جالب و پند آموز شن

 

مردی مقابل گل فروشی ایستاد. او می‌خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود.

 

وقتی از گل فروشی خارج شد٬ دختری را دید که در کنار درب نشسته بود و گریه می‌کرد. مرد نزدیک دختر رفت و از او پرسید : دختر خوب چرا گریه می‌کنی؟

 

دختر گفت: می‌خواستم برای مادرم یک شاخه گل بخرم ولی پولم کم است. مرد لبخندی زد و گفت: با من بیا٬ من برای تو یک دسته گل خیلی قشنگ می‌خرم تا آن را به مادرت بدهی.

 

وقتی از گل فروشی خارج می‌شدند دختر در حالی که دسته گل را در دستش گرفته بود لبخندی حاکی از خوشحالی و رضایت بر لب داشت. مرد به دختر گفت: می‌خواهی تو را برسانم؟ دختر گفت:


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :ریحانه اس
تاریخ:پنجشنبه 29 دی 1390-10:22 ب.ظ

عشق

 

 تنها یک سقوط است که جاذبه زمین مسئول آن نیست :

 فرو افتادن در عشق

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : مطالب جالب 
نویسنده :ریحانه اس
تاریخ:پنجشنبه 29 دی 1390-10:20 ب.ظ

او

روزی فکرمیکردم اگراوراباغریبه ای ببینم تمام شهررابه آتش خواهم کشید، اماامروزحتی حاضرنیستم
کبریتی روشن کنم تاببینم اوکجاست



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : مطالب جالب 
نویسنده :ریحانه اس
تاریخ:پنجشنبه 29 دی 1390-10:11 ب.ظ

آدمی

تن آدمی شریف است

 به جان آدمیت نه ، همین لباس زیباست نشان آدمیت

( ویرگول را دریاب! )

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : مطالب جالب 
نویسنده :ریحانه اس
تاریخ:چهارشنبه 28 دی 1390-01:57 ق.ظ

"تــــــو"

   

 

 من "تــــــو" را به دلم قول داده ام ...

نگذار بد قول شوم




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : مطالب جالب 
نویسنده :ریحانه اس
تاریخ:چهارشنبه 28 دی 1390-01:55 ق.ظ

زنها

در چه ماهی هست که زنها در آن کمتر حرف میزنند !؟

جواب: ماه اسفند

آخه ۲۹ روزه !




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : مطالب جالب 
نویسنده :ریحانه اس
تاریخ:چهارشنبه 28 دی 1390-01:54 ق.ظ

غضنفر

 

 

 به غضنفر میگن بابات مرده

 میگه نه بابا اصلا امکان نداره

میگن والله مرده , میگه آخه تا حالا اصلا سابقه نداشته !

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : مطالب جالب 
نویسنده :ریحانه اس
تاریخ:چهارشنبه 28 دی 1390-01:52 ق.ظ

به سلامتی

به سلامتی اولین زن شوهرداری که عاشقش شدم!!

:

:

:

مادرم را عرض کردم !

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : مطالب جالب 
نویسنده :ریحانه اس
تاریخ:جمعه 23 دی 1390-07:08 ب.ظ

شوهر قدرشناس!

طنز و کاریکاتور | شوهر قدرشناس!

  شوهر مریم چند ماه بود که در بیمارستان بسترى بود. بیشتر وقت ها در کما بود و گاهى چشمانش را باز مى کرد و کمى هوشیار مى شد.
 

اما در تمام این مدت، مریم هر روز در کنار بسترش بود. یک روز که او دوباره هوشیاریش را به دست آورد از مریم خواست که نزدیک تر بیاید. مریم صندلیش را به تخت چسباند و گوشش را نزدیک دهان شوهرش برد تا صداى او را بشنود. شوهر مریم که صدایش بسیار ضعیف بود در حالى که اشک در چشمانش حلقه زده بود به آهستگى گفت:

«تو در تمام لحظات بد زندگى در کنارم بوده اى. وقتى که از کارم اخراج شدم تو کنار من نشسته بودى. وقتى که کسب و کارم را از دست دادم تو در کنارم بودى. وقتى خانه مان را از دست دادیم، باز هم تو پیشم بودى. الان هم که سلامتیم به خطر افتاده باز تو همیشه در کنارم هستى. و مى دونى چى می خوام بگم؟»

مریم در حالى که لبخندى بر لب داشت گفت: «چى مى خواى بگى عزیزم؟»

شوهر مریم گفت: «فکر مى کنم وجود تو براى من بدشانسى میاره!»






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : داستانهای کوتاه 
نویسنده :ریحانه اس
تاریخ:پنجشنبه 22 دی 1390-04:18 ب.ظ

عجب حرکتی

zis87i2ln9pri2fqjt14.gif



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : عکس 
نویسنده :ریحانه اس
تاریخ:پنجشنبه 22 دی 1390-03:58 ب.ظ

زندگی

خیلی زیاد درگیر روزمرگی زندگی شده ایم. اما اگر کمی از بالاتر به زندگی نگاه کنیم زندگی فقط به اندازه نگاه کردن به این عکس طول می کشد. این مدت کم ارزش بغض و کینه و دشمنی با همدیگر را دارد؟ بهتر نیست از فرصت کم برای مهربانی با همدیگر استفاده کنیم؟




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : مطالب جالب 
نویسنده :ریحانه اس
تاریخ:پنجشنبه 22 دی 1390-12:53 ق.ظ

سکوت

بچه که بودیم بستنیمان را گاز میزدند غوغا به پا میکردیم

چه بیهوده بزرگ شدیم


روحمان را گاز میزنند


سکوت میکنیم




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : مطالب جالب 



  • تعداد صفحات :5
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic